به همت پدرام به دامین شخصی ام رفتم تا بهتر و حرفه ای تر بتوانم با مخاطبینم ارتباط برقرار کنم. از دانشجوهام دعوت می کنم اونجا با آخرین بافته های علمی که در اختبارشون قرار می دم، آشنا شوند. بلاگم رفت به این آدرس و سایت شخصی ام هم به این آدرس. فیدم رو هم درست کردم.
2009.12.16
دیروز یکی از دانشجوهام پرسید، چطور می توانید ارتباط خوبی با دانشجوهاتون برقرار کنین و اثر مثبتی روی اونا بذارین؟ بی درنگ گفتم: سعی می کنم تا جایی که امکان داره قلبمو از ناخالصی ها و حسادت پاک کنم تا این که مثل یه جام بلورین شفاف بشه اون وقته که هر کسی باهام ارتباط برقرار می کنه عکس خودشو توی این جام می بینه و وقتی خودشو ببینه می تونه صاقی و جلایی اونجا پیدا کنه که همیشه دتیالش می گشت و دیگه دلش نمی خواد بیرون بره. او گفت چه تعبیر جالبی!!
اندر خم تحصیل (3) 2009.12.12
آخیش! آدم نمی دونه واقعاً دانشجوهاش دنبال چی ان؟! می خوان یاد بگیرن یا می خوان سرکار باشن؟! خداییش استادا هم خوب بلدن هم یاد بدن و هم اگه همه موافق بودن، با هم دیگه سر کار بایستن. بخصوص با این بیکاری که دورو برمون هست. خلاصه حسابی سرکاریم با این انتخاب که درس بدیم یا سرکار بذاریم. آخه از یک طرف تحت نظر دانشجوهایی هستیم که می گن بابا ول کن بذار بریم سرکار. از طرف دیکه تحت نظر بقیه اقلیت دانشجوهاییم که می گن یادمون بده چه طور بریم سرکار. خلاصه بحث روز سرکار رفتنه. از کدوم سرکارها؟! سرکاری یا سرکار. اما برای این که سرکار باشیم، می تونیم 20 دقیقه دیر بیاییم و 20 دقیقه هم زود بریم. اولش که اومدیم از ابر و بادو ماه بگیم و حاضر غایب کنیم و اون وسطاش هم کمی تا قسمتی درس بدیم. از کدوم درسا؟! سرکاری یا سرکار؟ خلاصه از هر کدوم که باشه نتیجش این که هی میگن استاد خسته نباشید و خلاصه هی خودشونو خسته می کننو می گن خسته نباشی. هر چی هم می گی بابا خسته نیستم می خوام ببرمتون سرکار، می گن همیجوری سرکاریم نمی خوایم بریم سرکار! خلاصه شما بگین دانشجوها می خوان سرکار باشن یا برن سرکار؟ اگه لطف کنین و بگین می دونم با اون گروه دیگه چی کار کنم بذارمشون سرکار یا ببرمشون سرکار! مرسی.
اندرخم تحصیل(2) 2009.12.06
ارتباط بین دانشجو و استادش درست مثل ارتباط دو دوست است، یا مثل … نمی دانم دانشجویان به چه چشمی اساتید خود را می بینند؟! آیا یک ارتباط انسانی بین تک تک دانشجویان و هر یک از اساتید برقرار می شود یا نه؟ آیا جامعه امروزی ما ظرفیت پذیرش این گونه ارتباطات انسانی دو سویه را دارد؟ یا این که استاد سوی خودش و دانشجو هم به فکر برنامه های خودش است؟ تا چه حد دانشجویان به برقراری یک رابطه انسانی با اساتیدشان نیازمندند و تا چه حد برای برقرار این ارتباط می کوشند؟ از طرف دیگر اساتید تا چه میزان این زمینه را فراهم می کنند؟ موانع برقراری این ارتباط چیست و چه محسناتی می تواند داشته باشد؟ در صورتی که استاد شما این بستر را فراهم نماید، تا چه حد به برقراری ارتباط انسانی و بهره گیری از تجارب حرفه ای و اجتماعی استادتان علاقمندید؟
چه قدر با خودمان روراست هستیم؟ 2009.12.04
خوب اگه دانشجویی صلح جو هستیم که راهمان روشن است!! اما اگر نه، جزو اقلیتیم یا اکثریت کلاس؟ همیشه مورد تقابل داشجویان صلح جوی کلاسیم. گاهی به ما می گویند دانشجوی خود شیرین!! آها! تازه گی ها هم میگن پاچه خوار! آه که چه قدر می رنجیم! چه قدر کوته فکرن! فکر می کنن من می خوام تو دل استاد جا باز کنم. حسابی دلخورم. اما از کی نمی دونم. از هم کلاسی هام یا از خودم که پاجه خوارم؟ راستی این که می خوام بیشتر بدونم یعنی پاچه خوارم؟ کاشکی آن ها می فهمیدن. اما نه می فهمن. این طوری می خوان ما را هم رنگ جماعت کنن تا استاد ها هم مثل آن ها بی حال شن. اما به نظر شما کداممان موفق تریم؟ آن هایی که به دنبال دروران دانشجویی باری به هر جهتن یا آن هایی که …
علم بهتر است یا ثروت؟ راستی انشاهایتان را چه طور می نوشتید؟ علم بهتر بود یا ثروت؟ مدرک بهتر است یا سواد؟ قضاوت با شما…
پ.ن. : راستی این برفها که میاد پایین قشنگه؟ سرد که نیست؟!
اندر خم تحصیل(1) 2009.12.04
تا چه حد به دانشجویان و دانشگاهیان درست دیدن را یاد داده ایم؟ یا آن ها را سطحی بین بار آورده ایم؟ فقط نمره ای بیگیریم و مدرکی… بعد ش هم از دولت بخواهیم که برایمان کار ایجاد کند!! اوه! تازه با این رتبه شاگرد اولی چه بلایی بر سر درس خواندن در دوره کارشناسی آورده ایم؟ اصلا به دنبال چه نوع کتابی هستیم؟ چند تا از دانشگاهیان به دنبال کتاب خوب هستند؟! چند تا از اساتید به دنبال ارائه کتاب ها و منابع درسی به روز هستند؟ آیا اساتید فقط به فکر حل مشکلات خود و ارتقا هستند؟ یا به دنبال ارائه منابع تازه و به روز رسانی اطلاعات خود؟ اگر هم کسی خواست معلم خوبی باشد با چه موانعی روبه رو است؟ آیا دانشجویان هم مثل این استاد دوست دارند بیشتر یاد بگیرند؟ دانشجویانمان تا چه حد دوست دارند شبیه به یک کوه یخی به تماشای مطالب استاد بنشینند و تکان هم نخورند تا مبادا آب شوند!! فقط استاد بیاید و چند سطری بنویسد و بگوید. بعدش هم بدون این که برای کسی مزاحمتی درست کند برود. در آخر هم ما نمره خوبی بگیریم و بعد همه چیز را به سلامتی فراموش کنیم!! بیچاره پدر و مادرانمان که فکر می کنند ما را برای درس خواندن راهی شهر و دیاری غریب کرده اند!! اما نه شاید آن ها هم می دانند که فقط ما را برای مدت کوتاهی سرگرم کرده اند. چه سرگرمی پر هزینه ای؟! بعد از چند سال برمی گردیم و با چند مدرک رنگارنگ و کیسه ای پر از افاده و ره توشه ای خالی!!! حالا چه کار کنیم؟!!!
