آخیش! آدم نمی دونه واقعاً دانشجوهاش دنبال چی ان؟! می خوان یاد بگیرن یا می خوان سرکار باشن؟! خداییش استادا هم خوب بلدن هم یاد بدن و هم اگه همه موافق بودن، با هم دیگه سر کار بایستن. بخصوص با این بیکاری که دورو برمون هست. خلاصه حسابی سرکاریم با این انتخاب که درس بدیم یا سرکار بذاریم. آخه از یک طرف تحت نظر دانشجوهایی هستیم که می گن بابا ول کن بذار بریم سرکار. از طرف دیکه تحت نظر بقیه اقلیت دانشجوهاییم که می گن یادمون بده چه طور بریم سرکار. خلاصه بحث روز سرکار رفتنه. از کدوم سرکارها؟! سرکاری یا سرکار. اما برای این که سرکار باشیم، می تونیم 20 دقیقه دیر بیاییم و 20 دقیقه هم زود بریم. اولش که اومدیم از ابر و بادو ماه بگیم و حاضر غایب کنیم و اون وسطاش هم کمی تا قسمتی درس بدیم. از کدوم درسا؟! سرکاری یا سرکار؟ خلاصه از هر کدوم که باشه نتیجش این که هی میگن استاد خسته نباشید و خلاصه هی خودشونو خسته می کننو می گن خسته نباشی. هر چی هم می گی بابا خسته نیستم می خوام ببرمتون سرکار، می گن همیجوری سرکاریم نمی خوایم بریم سرکار! خلاصه شما بگین دانشجوها می خوان سرکار باشن یا برن سرکار؟ اگه لطف کنین و بگین می دونم با اون گروه دیگه چی کار کنم بذارمشون سرکار یا ببرمشون سرکار! مرسی.

والا ما که توو مدرسه بودیم هم دوستاشتیم یه چیزی یاد بگیریم هم دوست داشتیم ول بگردیم. ناگفته نماند گهگاهی هم هسته مرکزی خود من بودمو باعث می شد دبیر بدبخت ناخواسته وارد جریانان خارج کلاس شده و خلاصه نصف زنگ آخر بپرد!
البته درس داریم تا درس. زنگ پرورشی و آمار و اینا خوراک پیچوندنه ولی زنگ هندسه و حسابان و دیف و بخوای بپیچونی خریت خودته!
[...] : راستی مادرم یه پست نوشته که دوست داشت بخونید و نظرتونو بگید بالاخره بدونید می [...]
منم دقیقن همین مشکل رو با دانشجوهام دارم.
اگر همه یکدست باشن آدم تکلیفش رو میدونه ولی اینجوری ناهمگن آدم نمیدونه بالاخره چیکار کنه
شما کار درست رو انجام بده کم فروشی نکن هر کی م گفت خسته نباسی می تونه خودش زود از شما کلاس و ترک کنه ، اونیم که اومده دانشجو بجویه که سر کلاس می مونه و تا زمانی که شما میگی خسته نباشید منتظر می مونه و یاد میگیره به همین سادگی
سلام مرسی از نظرت و راهنمایی ات. درسته که راه حل های این چنینی وجود داره و نمی شه از همه یک انتظارو داشت، اما اینجوری که آدم بخواد دانشجوهارو مجبور به گوش دادن کنه، خوشایند نیست. البته این دانشجوها همه درس ها براشون یکسانه و فرقی نداره که درس سخت یا آسون باشه. چون خلاصه راه حل دیگری هم مثل تقلب در امتحان و … وجود داره که نذارن آب از آب تکون بخوره. خلاصه فکر کنم اگه آزمون کنکور اساسی باشه و درست انتخاب کنه، خود به خود فیل.تر مناسب می شن و همه چیز درست از آب در می آد.
سلام
یادمه من تو کلاس 20 نفری ترم اول که استاد یکی از واحدهای تخصصی و مهم پرسید برای درس خوندن اومدین یا برای گرفتن مدرک من تنها نفری بودم که دستمو برای درس خوندن اومدیم بلند کردم بعد من دو نفر دیگه با اکراه دستشون رو بلند کردن و چون رای اکثریت مهم بود نظر بقیه تایید شد و این شد که ما تو کلاس از اول ترم 3 یا 4 نفر وبه ندرت 10 نفر میشدیم و اونم به خاطر این بود که بعد این کلاس کلاس دیگه ای داشتن و باید میموندن من چون از شهرستان دور اومده بودم مجبور بودم که 4 ماهی بمونم و از بس بیکار بودم تفریحم رفتن به کلاس بود. اما من همیشه استاد رو مقصر میدونستم چون اگه استاد بخواد دانشجو مجبوره درس بخونه و این یعنی قاطعیت اما من همچنان برای کرکسیون پیش استاد میرفتم که با بی میلی از طرف ایشان دیگه نرفتم.اما یه استاد دیگه ای داشتیم که تو کلاسش جا نبود واسه سوزن انداختن و همه با میل میومدن .چون تعداد زیاد بود 3 کلاس کردن ولی بازم همچنان کلاسش پر بود
مرسی به خاطر پستت
ما ترم اول تو کلاس 20نفری یه درس اختصاصی ومهم بودیم که استاد اومد داخل و پرسید که واسه درس خوندن اومدین یا واسه گرفتن مدرک.همه به جزء از سه نفر که من جزء سه نفر بودم نظرشون این بود که ما واسه گرفتن مدرک اومدیم.ما که دست بلند کرده بودیم واسه درس خوندن در مقام بچه مثبت و چابلوسو و ……. در اومدیم و از همان ترم اول راه ما از بقیه جدا شد.استاد محترم هم چون وفق مرادش بود کلاس رو ترک و در کلاس 6 ساعته ما نیم ساعت روی ایشان را ندیدیم.و تو کلاسش تعداد نفرات به ندرت به 3یا 5 نفر میرسید و یک مورد 10 نفری بود که همه تعجب کردیم تازه استاد که اومد سر بزنه خودش تعجب کرد.آخر ترم هم همه ازش نارازی بودن و همه رو اذیت کرد بدبخت من که بیشتر از همه اذیت شدم. برعکس تو کلاس یه واحد تخصصیه دیگه جا نبود که سوزن بندازی همیشه تو سالن کسانی بودن که از کلاسهای دیگه صندلی میاوردن تا تو کلاس ایشون بشینن چون مطلب میگفت و میخواست و همه با میل انجام میدادن
اینجور استادا معاون آموزشی ما رو می خوان تا برای همیشه زیرآبشونو بزنه و دیگه دعوتشون نکنه. این جور دانشجو ها هم فکر می کنن که موفقن. در واقع همیشه کلاشون پس معرکس. این اصل واقعه اس اما در صورت ظاهر،بیشتر وقت ها برد با کسانی است که اهل پیچوندن هستن. چون متاسفانه اکثریت با ایشان است. حتی گاهی میتونن استادو هم زیرآبشو بزنن. چون بین اساتید همکار آن استاد هم هستند کسانی که از خوب کار کردنش ناراحت می شن و به این جور دانشجوها میدون می دن و می گن دیدی همکار گرامی، دانشجوها از تدریست ناراضی ان. خلاصه بیچاره استادا!!! هنوز هم نتونستم راه حل اساسی رو پیدا کنم. البته کار درست را می شناسم ولی درست کار کردن را هنوز نه!!!
سلام
میخوام ببینم شما همون دکتر معماری خودمون هستید؟
همون دکتر معماری که امروزبه عنوان پژوهشگر منتخب گروه معرفی شد؟
اگه همونید که من طرفدار پروپاقرص شمام
سلام،
بله مگه قسمت درباره من رو نخوندید؟ نظر لطف شماست. من هم از این که شما به وب لاگم سر زدید و نظر دادید، متشکرم. ولی بعداً خودتونو معرفی کنید.
خیلی از دانشجوها دوست دارن سر کلاس که نشستن درس یاد بگیرن ولی معمولا همشون فکر آخر ترم رو میکنن به نظر من خیلی خوب میشد که استادها درس رو کامل میدادن بعد آخر ترم مباحث مهم رو مشخص میکردن برای امتحان. اینجوری اونی که میخواد همه رو میخونه اونی هم که فقط واسه قبولی و گرفتن نمره 10 میاد سر جلسه مباحث مهم تر رو میخونه ولی حیف استادها این کار رو نمیکنن
با نظرت تا حدودی موافقم. اما راه های دیگه ای هم هست. مثلا بعضی وقت ها من اول ترم اعلام می کنم که هر کسی به نمره ده راضی ست، می تونه نیاد سرکلاس. من دهشو می دم. اینجوری می شه از مزاحمت اونهایی که حوصله کلاسو ندارن، هم راحت بود.